تبلیغات
پیامبر اعظم

پیامبر اعظم
 
تماس با من
فیس بوک

دریافت کد
تماس با مدیر
نظر سنجی
از مطالب وبلاگ راضی هستین؟



لوگوی دوستان
<------- 120x60 ------->


كنگره ملی پیامبر اعظم (ص) بخش رسانه های مجازی

شهدای کازرون ثامن تـــم محل لوگوی شما

جابر بن یزید جعفى به نقل از حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر علیه السلام حكایت كند:
در زمان حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله ، یك جوان یهودى نزد خانواده خود كه همه یهودى بودند مى زیست .
این جوان در بسیارى از روزها نزد رسول گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله مى آمد و چنانچه حضرت كارى داشت ، به ایشان كمك و همكارى مى كرد. و چه بسا پیامبر خدا صلوات اللّه علیه ، براى رؤ ساى قبائل و یا دیگر اشخاص نامه مى نوشت و توسّط آن جوان گمراه نامه ها را براى آن افراد مى فرستاد.
پس از گذشت مدّتى بدین منوال ، جوان چند روز به ملاقات حضرت رسول نیامد، به همین جهت حضرت جویاى حال جوان نامبرده گردید؟
گفتند: مدّتى است كه مریض مى باشد و در بستر بیمارى افتاده است ؛ رسول گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله به همراه بعضى از یارانش براى عیادت ، به سمت منزل آن جوان حركت كردند، همین كه وارد منزل شدند، دیدند كه جوان در بستر خوابیده و چشم هاى خود را بسته است ، و چون حضرت او را صدا زد، جوان چشم هاى خود را باز كرد و گفت : لبّیك یا اباالقاسم !
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، فرمود: شهادت بر یگانگى خدا و رسالت من بده و بگو:

((اءشهد اءن لا اله الاّ اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه )).
پدر جوان كه نیز یهودى بود بر بالین پسرش نشسته بود، جوان نگاهى به پدر كرد و لب از لب نگشود.
بار دیگر حضرت رسول سخن خود را تكرار نمود و باز جوان نگاهى به پدر خود كرد و همان طور ساكت ماند، در مرحله سوّم حضرت پیشنهاد خود را مطرح نمود و جوان متوجّه پدر خود گردید.
پس پدر به فرزند خود گفت : آنچه مى خواهى انجام ده و هر چه مى خواهى بگو، جوانى كه تا آن لحظه گمراه بود، لب به سخن گشود:
((
اءشهد اءن لا إ له إ لاّ اللّه ، و أ نّك محمّد رسُول اللّه )) و با اسلام آوردن ، سعادتمند و هدایت یافت ؛ و جان به جان آفرین تسلیم كرد.
پس از آن حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله به همراهان خود فرمود: او همانند ما مسلمان گردید، او را غسل دهید، كفن كنید تا بر او نماز بخوانیم و دفنش نمائیم .
و سپس اظهار داشت : الحمدللّه كه توانستم یك نفر را از گمراهى و آتش جهنّم نجات دهم .(40)


به نقل از : AVINY.COM


طبقه بندی: حکایت،
برچسب ها: جوان گمراه، سعادتمند شد!،
[ پنجشنبه 7 دی 1391 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ عبدالله کدخدایی ]
.: Weblog Themes By شهدای کازرون :.

درباره وبلاگ


با عرض سلام و خوش آمد گویی خدمت شما کاربر محترم ....
هدف من از راه اندازی این وبلاگ شناخت پیامبر گرامی و ائمه پاکش هست ...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب