تبلیغات
پیامبر اعظم

پیامبر اعظم
 
تماس با من
فیس بوک

دریافت کد
تماس با مدیر
نظر سنجی
از مطالب وبلاگ راضی هستین؟



لوگوی دوستان
<------- 120x60 ------->


كنگره ملی پیامبر اعظم (ص) بخش رسانه های مجازی

شهدای کازرون ثامن تـــم محل لوگوی شما

امّ سلمه همسر رسول خدا صلوات اللّه علیه حكایت كند:
در آن روزهائى كه حضرت ، در بستر مرض و آن ناراحتى كه سبب فوت و شهادت حضرتش شد، به بعضى از اطرافیان خود فرمود:
دوست مرا بگوئید بیاید، عایشه شخصى را به دنبال پدرش ابوبكر فرستاد و چون او وارد شد حضرت رسول صورت خود را از او برگرداند و اظهار داشت :
دوست مرا بگوئید بیاید، پس حفصه شخصى را به دنبال پدرش عمر فرستاد و چون عمر وارد شد، نیز حضرت صورت خود را برگرداند و فرمود:
دوست مرا بگوئید بیاید، در این هنگام فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، شوهرش علىّ بن ابى طالب علیه السلام را به حضور پدرش فرستاد؛ چون علىّ علیه السّلام وارد شد حضرت از جاى برخواست و از ورود علىّ علیه السلام تجلیل نمود و او را در بغل گرفته و به سینه خود چسبانید.
پس از آن علىّ علیه السلام اظهار داشت : پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله هزار حدیثِ علمى به من تعلیم نمود كه از هر یك از آن ها هزار رشته دیگر باز مى شود تا جائى كه من و پیامبر عرق كردیم و عرق آن حضرت بر من و عرق من بر آن حضرت جارى گشت .(31)
هچنین شاذان قمّى در كتاب خود آورده است :
روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله ، در جمع اصحاب خود نشسته بود كه ناگهان شخصى از طایفه بنى تمیم به نام مالك بن نویره به حضور ایشان وارد شد و به آن حضرت خطاب كرد و اظهار داشت : ایمان و مبانى اسلام را به من تعلیم فرما تا با عمل به آن رستگار گردم .
حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله ، فرمود: باید شهادت دهى بر این كه خدائى جز خداى یكتا نیست و او شریكى ندارد، همچنین گواهى دهى كه من محمّد رسول خدا هستم ، دیگر آن كه روزى پنج مرتبه نماز بخوانى و ماه رمضان را روزه بگیرى و زكات و خمس اموالت را بپردازى و حجّ خانه خدا انجام دهى ، ضمناً در مجموع ولایت و امامت جانشین مرا كه علىّ بن ابى طالب و یازده فرزندش مى باشند بپذیرى .
و احكام و دستورات اسلام را مورد عمل قرار دهى و موارد حلال و حرام را رعایت نمائى و حقّ كسى را ضایع و پایمال نكنى .
حضرت پس از آن كه بسیارى از دیگر احكام و حقوق فردى و اجتماعى را برشمرد و تذكراتى را بیان نمود، مالك بن نویره عرضه داشت : یا رسول اللّه ! من خیلى فراموش كار هستم ، تقاضامندم یك مرتبه دیگر آن ها را تكرار فرما، حضرت هم قبول نمود و آنچه را فرموده بود بازگو نمود.
و چون مالك بن نُوَیره خواست از محضر مبارك رسول خدا خارج شود، حضرت فرمود: هر كس بخواهد یكى از مردان بهشتى را ببیند، به این شخص نگاه كند.
ابوبكر و عمر كه در آن مجلس حضور داشتند بلند شدند و با سرعت به دنبال مالك حركت كردند؛ وقتى به او رسیدند، گفتند: رسول خدا فرمود: تو اهل بهشت هستى ، اینك از تو تقاضامندیم از درگاه خداوند براى ما استغفار و طلب آمرزش نما.
مالك گفت : رحمت و آمرزش خداوند شامل شما نگردد، چون رسول خدا را كه صاحب شفاعت و مقرّب الهى است رها كرده اید و به من پناه آورده اید.
لذا ابوبكر و عمر با ناراحتى برگشتند و پیش از آن كه حرفى بزنند، حضرت تبسّمى نمود و فرمود: به راستى سخن حقّ تلخ است .(32)



به نقل از : AVINY.COM


طبقه بندی: حکایت،
برچسب ها: دو كار بسیار مهمّ ؟!،
[ پنجشنبه 7 دی 1391 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ عبدالله کدخدایی ]
.: Weblog Themes By شهدای کازرون :.

درباره وبلاگ


با عرض سلام و خوش آمد گویی خدمت شما کاربر محترم ....
هدف من از راه اندازی این وبلاگ شناخت پیامبر گرامی و ائمه پاکش هست ...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب